• 1405/01/22 - 09:40
  • تعداد بازدید: 6
  • زمان مطالعه : 2 دقیقه

مربی کانون قصرشیرین برای سال‌روز شهادت شهید صیاد شیرازی نوشت

به مناسبت سال‌روز شهادت شهید علی صیاد شیرازی مربی مسئول مرکز فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان قصرشیرین استان کرمانشاه، متنی را به‌عنوان دلنوشته نوشت.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمانشاه، به مناسبت سال‌روز شهادت شهید علی صیاد شیرازی مهناز افشاری مربی مسئول مرکز قصرشیرین متنی را به‌عنوان دلنوشته نوشت.

در سپیده‌دمی که آفتاب هنوز از پس پرده‌های نازک سحر سر بر نزده بود، شهر آرام‌تر از همیشه می‌نمود؛ انگار که پیشاپیش سرنوشت را حس کرده باشد.

علی صیاد شیرازی، آن مرد آرامِ میدان‌های سخت، با گام‌هایی نرم و نگاهـی که مهربانی در آن موج می‌زد، آستانه‌ی خانه را پشت سر گذاشت. هر قدمش نشانی از صبر داشت و هر حرکتش عطر وقار. گویی فرشتگان خاموش بر شانه‌هایش سایه انداخته بودند و صبح، زیر لب نام او را زمزمه می‌کرد.

اما تقدیر، گاه در سکوتی تلخ و ناگهانی فرود می‌آید.

تیرِ کینه، از دل تاریکی، راه نور را نشانه گرفت؛ و مردی که عمری به بلندی ایستاده بود، ناگهان سبک شد… سبک‌تر از نسیم. آن‌قدر که گویی زمین دیگر توان نگه‌داشتنش را نداشت.

خاک، چنین روحی را به وام گرفته بود؛ وقت پس‌دادنش رسیده بود.
و او رفت…

نه افتاد، نه شکست؛ بلکه پرواز کرد.

بال‌های ناپیدا اما روشن، او را به جایی برد که جایگاه دلیران و دل‌سوختگان است؛ جایی که لاله‌ها با رنگ سرخِ حقیقت می‌رویند و نام‌ها، نه بر سنگ، که بر آسمان نوشته می‌شود.

در بیست‌ویکم فروردین، شهری که شاهد رفتنش بود، برای لحظه‌ای درنگ کرد. باد، آهی کشید؛ دیوارها خاموش‌تر شدند؛ و زمان، با احترام ایستاد.

از آن روز، هر بهار که از راه می‌رسد، گویی غبار اندوهی نجیبانه بر دل‌ها می‌نشیند و نام او، همچون شعری آرام و حماسی، بر لب‌ها جاری می‌شود.

صیاد، نه تنها مرد میدان بود، که مرد انسانیت بود؛ با صدایی کم‌پیرایه، نگاهی بی‌تکلف، و قلبی که از جنس آرامش ساخته شده بود.

مهربانی‌اش هنوز در کوچه‌های آن صبح مانده است؛ انگار هر بار درِ خانه‌ای گشوده شود، سایه‌ای صبور و نجیب از آن عبور می‌کند و می‌گذرد…
شاید اوست که دوباره از آستانه می‌گذرد، شاید پژواک قدم‌های اوست که ما را به شرافت، به پایداری و به بلندای روح انسان دعوت می‌کند.

و چنین شد که رفتنش، خاموشی نبود؛

طلوعی بود،

طلوع مردی که مرگ نتوانست فروغ او را کم کند، و زمان نتوانست نامش را از حافظه‌ی دل‌ها پاک نماید.


دلنوشتی از مهناز افشاری به مناسبت سالگرد صیاد دل‌ها

کلمات کلیدی

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *

شخصی سازی

انتخاب حالت کور رنگی

انتخاب رنگ

اندازه فونت