• 1405/01/09 - 09:10
  • تعداد بازدید: 8
  • زمان مطالعه : 2 دقیقه

عضو مرکز شماره ۳ کانون اسلام‌آباد غرب از جنگ نوشت

عضو مرکز شماره ۳ کانون اسلام‌آباد غرب از جنگ نوشت. با توجه به حمله دشمنان تروریست آمریکایی صهیونی به کشور عزیزمان و در پی آن وقوع جنگ رمضان؛ علاوه بر اعضای مراکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمانشاه که با هدایت مربیان خود به تولید محتوا متناسب با این ایام در قالب‌های مختلف پرداختند، مربیان نیز در این زمینه فعال بودند.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمانشاه، ستاره میرزایی عضو مرکز شماره ۳ اسلام‌آباد غرب از جنگ نوشت. با توجه به حمله دشمنان تروریست آمریکایی صهیونی به کشور عزیزمان و در پی آن وقوع جنگ رمضان؛ علاوه بر اعضای مراکز کانون استان که با هدایت مربیان خود به تولید محتوا متناسب با این ایام در قالب‌های مختلف پرداختند، مربیان نیز در این زمینه فعال بودند و مسعود میاور مربی مسئول هنرمند این شهرستان نیز به خلق اثری برای تصویر این متن پرداخت.


گاهی جهان، سنگین‌تر از آنی می‌شود که شانه‌های یک انسان تاب بیاورد.  
جنگ…  
همان واژه‌ای که همیشه بوی خاکِ نم‌خورده،  
بوی لباس‌های پاره‌ی کودکان،  
و بوی صدای خاموش‌شده‌ی مادران را با خود می‌آورد.

هیچ مرزی، هیچ نامی، هیچ پرچمی نمی‌تواند رنجِ از دست‌رفتن یک انسان را معنا کند.  
جنگ، وقتی آغاز می‌شود، پیش از هر چیز، از چشمان کودکان شروع به ویران‌کردن می‌کند؛  
از قلب‌هایی که هنوز معنی دشمنی را یاد نگرفته‌اند  
اما پیش از محبت، صدای انفجار را می‌شنوند.

امروز جهان زخمی‌تر از همیشه است.  
پیکرِ بی‌گناه انسان‌ها، بی‌هیاهو، بی‌ادعا، تبدیل به تیترهای کوتاه می‌شود  
و ما می‌مانیم با بغضی که راه نفس‌کشیدن را می‌بندد.

و در این میان، مادرانی هستند  
که هر لحظه چشمشان به در است؛  
مادرانی که فرزندانشان در دلِ آتش ایستاده‌اند،  
می‌جنگند، دورند، یا بی‌خبرند.  
زنانی که هر بار تلفن زنگ می‌زند،  
دلشان می‌ریزد مبادا خبرِ بدی باشد.  


هیچ‌کس نمی‌فهمد  
سختیِ شنیدنِ خبرِ مرگِ فرزند  
چگونه تا ابد استخوان را می‌سوزاند.  
جنگ فقط شهرها را ویران نمی‌کند؛  
قلبِ مادرانی را هم می‌شکند  
که هنوز امید دارند صدای قدم‌های عزیزشان  
یک‌بار دیگر در خانه بپیچد…

و در این میان، دست‌هایی هستند که با نگاهی سرد و حسابگر، بر طبلِ جنگ می‌کوبند. دست‌هایی که کودکان را نه فقط در  بمب‌ها، که در کانونِ بی‌تفاوتیِ خود گم می‌کنند. وقتی صدای خندهٔ کودکی تبدیل به سکوتِ ابدی می‌شود، و فریادِ مادری در بادِ بی‌خبری گم می‌شود، بدان که سایهٔ سنگینِ قدرت‌هایی بر سرِ این خاک افتاده که جانِ انسان‌ها برایشان تنها عددی در یک معادلهٔ بی‌رحمانه است. چه کسانی این آتش را برافروختند تا در شعله‌هایش، نورِ چشمانِ معصومان خاموش شود؟ چه کسانی سودای قدرتشان را با خونِ کودکان آبیاری می‌کنند؟ این سوالات، چون خنجری در دلِ وجدانِ جهان فرو می‌روند، و بغضی جهانی را فریاد می‌زنند که راهِ نفس را می‌بندد...


اما این روزها نیز خواهد گذشت و خورشید ایران عزیزمان درخشان‌تر از پیش در آسمان جهان می‌درخشد و ریشه ظلم را می‌خُشکاند.

نوشته ستاره میرزایی (عضو کانون‌یار نوجوان مرکز فرهنگی هنری شماره ۳ اسلام آباد غرب)

عضو مرکز شماره ۳ کانون اسلام‌آباد غرب از جنگ نوشت

کلمات کلیدی

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *

شخصی سازی

انتخاب حالت کور رنگی

انتخاب رنگ

اندازه فونت